دخترطلای ماماندخترطلای مامان، تا این لحظه: 12 سال و 13 روز سن داره

برای تو که میدونم یه روزی میای...

برگ پانزدهم

سلام فسقلی مامان    روزهای قبل همیشه نگران بودم نکنه این ماه دیر بشه و نشه برم دکتر ، ولی خوشبختانه امروز رفتم و خیلی هم نسبت به قبل خلوت بود وفقط 1 ساعت معطل شدم ، فک کنم به خاطر بارون بود مامان.   دکتر سونو کرد و گفت اون کیست از بین رفته و مشکلی نداری و میتونی دارو مصرف کنی ، 10 دونه قرص و 6 تا آمپول داد که سه روز، روزی 2 تا باید بزنم ، خیلی هم گرون بودن آمپولا .   این اولین دوره درمان پیش این دکتر جدیدم  هست میگن دستش سبکه ، خدا کنه دستش سبک باشه واقعا و این ماه نتیجه بگیرمممم .   29 همین ماه هم بازم باید برم پیشش ، خدا کنه داروها نتیجه خوبی بدن .   ...
18 آبان 1392

برگ چهاردهم

سلام گلم       کجایی ؟ خوبی؟ نمیخوای بیای پیشمون ؟ یه عالمه دلمون واست تنگ شدهاااااااا .    یکی از دوستام که اونم منتظر نی نی هست میگه : حالا که من و تو با هم دوستیم ،نی نی هامونم تو آسمونا  با هم دوست هستن و دارن با هم بازی میکنن    ، واسه همین وقت نمیکنن بیان پیشمون . آره مامان جان ؟ بازیگوشی بسه دیگههه ، بیاین  پیشمووووون ، ما خیلی وقته منتظریم آخههههه .   شیرینم       سه شنبه غروب بالاخره رفتم دندون عقلم رو کشیدم ، با اینکه میترسیدم ، ولی راه رفتنی رو باید رفت ...   کشیدنش اصلا درد نداشت ولی از وقتی که اثر بی ح...
16 آبان 1392

برگ سیزدهم

سلام گل قشنگم  خیلی دلم واسه وبلاگت تنگ شده بود ، مدتی بود سر نزده بودم .   میدونی زندگی مامان داره یکنواخت میشه ، حوصله هیچ کاری رو ندارم ، صبح میشه ، ظهر میشه ناهار   میخوریم ، عصری یه کوچولو میخوابم بعدش یکمی تمیزکاری و شام درست میکنم و سریال میبینم بعدشم خواب . روزامو اینجوری شب میکنم ...   مامانی اگه تو بیای و باشی من انگیزه پیدا میکنم زندگیم از یکنواختی در میاد ، هم من هم بابایی خیلی خوشحال میشیم ...      دیشب آخرین قرصی رو که دکتر بهم داده بود رو خوردم باید تا 7 روز دیگه منتظر بمونم بعدش دوباره برم پیشش تا بهم دارو بده و اگه خدا بخواد و مشکلی نباشه دو...
12 آبان 1392

برگ دوازدهم

سلام عزیزم    چند روز بود که نیومدم به وبلاگ سر بزنم ، دلم برات تنگ شده بود .    قشنگم   جشن خاله به خوبی برگزار شد ، کلی هم خوش گذشت . جات خیلی خالی بود گلم .   این روزای مامان، به آرومی سپری میشه ، بدون استرس ، چون این ماه دیگه مطمئنم که نمیای ،دکترم بهم  این ماه استراحت داده،  ایشالا  تا ماه دیگه .    قول میدی مامان ، ماه بعد صحیح و سالم توی دلم باشی؟؟؟؟   ...
30 مهر 1392

برگ یازدهم

سلام گلم . بالاخره دیشب ساعت 12 نوبتم شد رفتم مطب دکتر ، سونو واژینال کرد گفت یه کیست فولیکولی داری و نمیشه این ماه بهت دارو بدم ، گفت ال دی بخور ماه دیگه بیااا. عزیزم ، وقتی پشت در دکتر منتظر بودم خانومای دیگه هم بودن ، صحبت میکردن یکی میگفت آیو آی شدم جواب نگرفتم ، یکی میگفت باید میکرو بشم هزینه اش زیاده نمیتونم و ... خیلی استرس گرفته بودم مامان . وقتی دکتر گفت ماه دیگه بهت دارو میدم ، گفتم دارو واسه چی ؟ آ یو آی ؟ گفت نه .  یکمی خیالم راحت شد . پشت در منتظر که بودم یه خانومی از اتاق اومد بیرون خیلی خوشحال بود ، ازش پرسیدن چی شده گفت این ماه آ یو آی کردم دکتر تست کرد نتیجه مثبت بود ، اینقدر خوشحال بود که نگو و نپ...
21 مهر 1392

برگ دهم

سلام عزیزکم   بعد 2 روز انتظار شیرین،  بالاخره جمعه معلوم شد تو ، این ماه هم نیومدی توی دلم . خوبه فعلا با تدارکات جشن خاله مشغولم وگرنه از فکر و خیال دیوونه میشدم . فردا زنگ میزنم دکتر ببینیم کی بهم وقت میده ، باید شنبه یا دوشنبه برم . امیدوارم با داروهای دکتر جدیدم نتیجه بگیرم . امیدم تنها به خداست ...خدایا ناامیدم نکن. ...
20 مهر 1392

برگ نهم

سلام عزیزم    این روزا حال مامانی خوبه ، مشغول خرید کفش و لباس و آماده کردن خودم واسه جشنهایی که این ماه داریم هستم . یه پیراهن خریدم که خیلییییییییی قشنگه، خیلی دوسش دارم ،  کفش هم سفارش دادم برام بدوزن . دیروز با بابایی رفتیم یه کتونی جدید خریدم ،خیلی ازش خوشم اومده البته بابایی هم واسه خودش یه کفش قهوه ای رنگ خرید . میدونی گلم خرید و رفتن بازار خیلی روحیه منو عوض میکنه .   دیشب رفتیم خونه مامان جون اینااا ، یعنی مامان من ، خاله کارت هاشو گرفته بود همشونو تا کردیم گذاشتیم تو پاکت ، فقط باید پشت نویسی بشن و برسه دست مهموناااا . امروز 25 دوره هستم ولی هیچ علامتی که نشونه این باشه تو اومدی ...
10 مهر 1392

برگ چهارم

یکی یک دونه ی من  امروز خیلـــــــــــــــــــــی ناراحتم گلم ، مثه اینکه این ماه هم نمیخوای بیای بیشم .    رفتم سونو . البته دو ، سه روز زودتر رفتم ، فولیکولام کوچیک بودن 14 میل ، 12 میل ، 10 میل ، 8 میل . دکترم گفت زود سونو دادی ممکنه تا روز 14 برسه به 20 و 18 که سایزش خوبه . بهم آمپول داد امشب زدم گفت واسه رشد فولیکولا خوبه ، 2 تا آمپولم داد یکشنبه صبح بزنم . دکتر گفت واسه این ماه امیدی هست ، نمیدونم واسه دل من گفت یا واقعا" امیدی هست .    گلم خیلی دلم گرفته ، خیلـــــــــــــــــــی ، با خودم فکر میکنم اصلا" من میتونم مامان بشم ؟  عزیزم ، چند ماه ، چند روز ، از امشب باید بگذره ت...
10 مهر 1392

برگ هشتم

عزیزم بالاخره دیروز رفتم دکتر جدید . واااااااای که چقدر شلوغ بود ، 8 شب نوبت داشتم 11 رفتم داخل مطب . تازه وقتی میرفتی داخل ، 3 تا اتاق بود ،که اونجا هم باید منتظر میشدی ،  دکتر به ترتیب داخل هر کدوم از اتاقا میرفت و مریضا رو ویزیت  میکرد . خلاصه اینکه من از ظاهر و برخوردش خوشم اومد ، امیدوارم کارش هم خوب باشه ، دستش سبک باشه و با اولین ماه درمانش تو بیای پیشمون . دکتر تمام سوابقم رو چک کرد ، واسم پرونده درست کرد . گفت بابایی مشکلی نداره ،  منم به غیر تخمکام که یکمی اندازشون کوچیکه و ضعیف هستن بقیه آزمایشام خوبن.   (البته نمیدونم چرا دکتر اینو گفت من بغیر از این ماه ، ماههای پیش همیشه ف...
7 مهر 1392

برگ هفتم

سلام عزیزم . امروز جمعه ست . بر خلاف اکثر جمعه ها که دلم میگیره ، حالم خوبه . امیدوارم این حال خوب فردا و فرداها هم دووم داشته باشه . امروز تنها بودم ، بابایی واسه کاری از صبح زود رفته بود بیرون ، منم کلی خونه رو تمیز کاری کردم  ناهارم رفتم خونه مامانم اینا تا غروب اونجا بودم .   فرشته آسمونی من  فردا نوبت دکتر دارم ، یه دکتر جدید که تو کارش معروفه   راستشو بخوای یه کمی استرس دارم . فردا چی بهم میگه ، چه راهی پیش روم میذاره .  عزیزم امیدوارم دستش سبک باشه و تو زودی بیای پیشمون     قشنگم آخر ماه خبرای خوبی در پیشه . عروسی دوست باباییه و جشن سالگرد ازدواج خاله ...
5 مهر 1392